____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه³¹
اوففف یه روز دیگه تنها با این نره خر بد اخلاق
رفتم یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم
هر روز کوک دیر از خواب بیدار میشد و منم سحرخیز
تازه ساعت 8 بود و مطمئن بودم بیدار نشده
برای همین چون هوا گرم بود، یه شلوارک کوتاه که تا بالای زانوم بود پوشیدم با یه تاپ که باهاش ست بود...
و از اتاق زدم بیرون
رفتم توی آشپزخونه تا یه صبحونه خوشمزه درست کنم
-اههه
موهامو نبستم
یه سیخ چوبی از تو کشو آشپزخونه برداشتم و باهاش موهامو بستم..
مشغول درست کردن یه پنکیک شدم
مواد رو با دقت و دقیق آماده کردم
تعریف از خود نباشه آشپزیم حرف نداره...
بعدشم ریختمش توی ماهیتابه
خیلی حرفه ای پنکیک رو با یه حرکت ماهتابه برعکس میکردم
همزمان آب پرتقال رو هم ریختم توی لیوان
یکم بیشتر درست کردم که کوک هم وقتی بیدار شد بخوره
پنکیک ها آماده شد
با سلیقه توی ظرف چیدمشون و با توت فرنگی ها و بلوبری ها تزئینش کردم
در آخر یکمم شکلات ریختم روش
خدایی خوشگل شده بود
معمولا روی پنکیک شکلات نمیزنن
ولی من کشته مرده شکلات بودمو و برای همین روش شکلات ریختم
حسابی خوشگل شده بود..
اینقدر خوشگل شده بود که دلم نیومد عکس نگیرم
سریع گوشیمو برداشتم
چند تا عکس هنرمندانه گرفتم
بعدشم چصی اومدنام شروع شد
لب زدم:
-ایییی جاننن
آشپز کی بودم منننن
عکاس خفن کی بودم منننن
آخ که هیشکی قدرتو نمیدونه رایااا
اصلا تو اینقدر استعداد داری باید تو گینس ثبتت کننننن
ای به قربون خودم برم که از هر انگشتم یه هنر میباره(ذوق و کیوت)
رفتم که آبپرتقال رو هم بیارم و سفره خوشگلمو هم بچینم که
با کوک مواجه شدم که از خنده سرخ شده بود..
-هیییننننننن(جیغ)
به معنای واقعی کلمه ریدم به خودم
انگار جن وایساده بود اونجا
از شدت جیغ من کوک از جاش پرید
+چتههه؟
-مرتیکه خر الاغغغغغ
چرا هیچ صدایی در نمیاریییییییی
+صد بار صدا دادم اینقدر غرق هنرنمایی بودی نشنیدی
-اصلا هرچی درد بگیریییی ریدم به خودمممم
که نگاهش خیلی جنتلمنانه و شیطنت آمیز افتاد به دست و پاهاش لختم
با یه نیشخند شیطانی گفت:
+برای من اینقدر خشگل کردی؟
-من خودم همینجوری خشگ...
که با یادآوری اینکه الان چی تنمه لبمو گاز گرفتم..
با تمام سرعت رفتم سمت اتاقم
درو بستم و بهش تکیه دادم
-خاک تو سرت نکنننننن
اوسکل روانیییییییی
ای خداا
این چه لباسی بود پوشیدم..
سریع لباسمو عوض کردم
-اهههه
الان خودش همه پنکیک ها رو میخورههه
سریع در اتاقو باز کردم که برم بیرون
اما به سر رفتم توی بغل گرم یه نفر
......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
اوففف یه روز دیگه تنها با این نره خر بد اخلاق
رفتم یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم
هر روز کوک دیر از خواب بیدار میشد و منم سحرخیز
تازه ساعت 8 بود و مطمئن بودم بیدار نشده
برای همین چون هوا گرم بود، یه شلوارک کوتاه که تا بالای زانوم بود پوشیدم با یه تاپ که باهاش ست بود...
و از اتاق زدم بیرون
رفتم توی آشپزخونه تا یه صبحونه خوشمزه درست کنم
-اههه
موهامو نبستم
یه سیخ چوبی از تو کشو آشپزخونه برداشتم و باهاش موهامو بستم..
مشغول درست کردن یه پنکیک شدم
مواد رو با دقت و دقیق آماده کردم
تعریف از خود نباشه آشپزیم حرف نداره...
بعدشم ریختمش توی ماهیتابه
خیلی حرفه ای پنکیک رو با یه حرکت ماهتابه برعکس میکردم
همزمان آب پرتقال رو هم ریختم توی لیوان
یکم بیشتر درست کردم که کوک هم وقتی بیدار شد بخوره
پنکیک ها آماده شد
با سلیقه توی ظرف چیدمشون و با توت فرنگی ها و بلوبری ها تزئینش کردم
در آخر یکمم شکلات ریختم روش
خدایی خوشگل شده بود
معمولا روی پنکیک شکلات نمیزنن
ولی من کشته مرده شکلات بودمو و برای همین روش شکلات ریختم
حسابی خوشگل شده بود..
اینقدر خوشگل شده بود که دلم نیومد عکس نگیرم
سریع گوشیمو برداشتم
چند تا عکس هنرمندانه گرفتم
بعدشم چصی اومدنام شروع شد
لب زدم:
-ایییی جاننن
آشپز کی بودم منننن
عکاس خفن کی بودم منننن
آخ که هیشکی قدرتو نمیدونه رایااا
اصلا تو اینقدر استعداد داری باید تو گینس ثبتت کننننن
ای به قربون خودم برم که از هر انگشتم یه هنر میباره(ذوق و کیوت)
رفتم که آبپرتقال رو هم بیارم و سفره خوشگلمو هم بچینم که
با کوک مواجه شدم که از خنده سرخ شده بود..
-هیییننننننن(جیغ)
به معنای واقعی کلمه ریدم به خودم
انگار جن وایساده بود اونجا
از شدت جیغ من کوک از جاش پرید
+چتههه؟
-مرتیکه خر الاغغغغغ
چرا هیچ صدایی در نمیاریییییییی
+صد بار صدا دادم اینقدر غرق هنرنمایی بودی نشنیدی
-اصلا هرچی درد بگیریییی ریدم به خودمممم
که نگاهش خیلی جنتلمنانه و شیطنت آمیز افتاد به دست و پاهاش لختم
با یه نیشخند شیطانی گفت:
+برای من اینقدر خشگل کردی؟
-من خودم همینجوری خشگ...
که با یادآوری اینکه الان چی تنمه لبمو گاز گرفتم..
با تمام سرعت رفتم سمت اتاقم
درو بستم و بهش تکیه دادم
-خاک تو سرت نکنننننن
اوسکل روانیییییییی
ای خداا
این چه لباسی بود پوشیدم..
سریع لباسمو عوض کردم
-اهههه
الان خودش همه پنکیک ها رو میخورههه
سریع در اتاقو باز کردم که برم بیرون
اما به سر رفتم توی بغل گرم یه نفر
......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۴.۵k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط